باز باران با ترانه ...

 

 

باز باران با ترانه

با گوهرهاي فراوان

 

مي خورد بر بام خانه

يادم آرد روز باران

 

گردش يك روز دیرین

خوب و شیرین

 

توي روستاهای گيلان

كودكي ده ساله بودم

 

شاد و خرم

نرمو نازك

 

چست و چابك

با دو پاي كودكانه

 

مي دويدم در جاده خاکی

مي پريدم از چاله های جاده خاکی

 

دور ميگشتم ز خانه

مي شنيدم از پرنده

 

داستان هاي نهاني

از لب باد وزنده

 

رازهاي زندگاني

بس گوارا بود باران

 

وه چه زيبا بود باران

مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني

 

رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني

بشنو از من دوست من

پيش چشم مرد فردا

 

زندگاني خواه تيره خواه روشن

هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا

حال......   

باز باران با ترانه

با گوهرهاي فراوان

مي خورد بر بام خانه

یادم ارد باز جاده خاکی

باز بعد سالها

همان جاده

همان خاکی

همان چاله های جاده خاکی

 

 

جاده خاکی شهید پیر با وفا کلرم

یعنی عمره ما به اسفالت شدن این جاده قد میده ؟؟؟!!

 

 

 

 

نگاه ازاد "مرداب روستای کلرم"

 

 

 

 

 

روز ميلاد تن من ...


براي روز ميلاد تن من،


نمي خوام پيرهن شادي بپوشي

به رسم عادت ديرينه حتي،

برايم جام سرمستي بنوشي

براي روز ميلادم اگر تو،

به فکر هديه اي ارزنده هستي

منو با خود ببر تا اوج خواستن،

بگو با من که با من زنده هستي

که من بي تو نه آغازم نه پايانم،

تويي آغاز روز بودن من

نذار پايان اين احساس شيرين،

بشه بي تو غم فرسودن من

نمي خوام از گلهاي سرخ و ابي،

برايم تاج خوشبختي بياري

به ارزشهاي ايثار محبت،

به پايم اشک خوشحالي بباري

بذار از داغي دستهاي تنها،

بگيره هرم گرما بستر من

بذار با تو بسوزه جسم خستم،

ببيني آتش و خاکستر من

تو ای تنها نياز زنده موندن،

بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پيرهني رنگ محبت،

اگه خواستي بيايي ديدن من

که من بي تو نه آغازم نه پايانم....